آیساآیسا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

من و دخترم

سینه خیز رفتن

بالآخره تو 6 ماه 24 روزگیت شما هم تونستی سینه خیز بری هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورا کلی تاخیر داری تنبل خانم دیگه داشتیم کم کم نگرانت می شدیم امیدوارم تو کارای دیگت اینقدر تاخیر نداشته باشی عزیزم دختر باید زرنگ باشه ، باهوش باشه ، جیگر باشه ، لوس باشه نانازه مامان عکس : ادامه مطلب تلاش آیسای عزیزم واسه سینه خیز رفتن الهی قربونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت برم ...
4 دی 1390

آیسا مهربون

عزیزه مامان جیگمله من عاشق بچه هایی مخصوصـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاً عکس خودت عکس : ادامه مطلب آب بینیش هم اومده ...
4 دی 1390

باغ وحش

عزیزه دلم رفتیم باغ وحش شما هم کلی تعجب کردی از دیدین حیوونای مختلف کلی هم ذوق کردی بین اون همه هم از این خوشت اومد عکس : ادامه مطلب ...
4 دی 1390

سرما خوردگی آیسا

آیسای عزیزم سرما خوردی بردمت دکتر کلی بهت دارو داده اینقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر جیغ می کشی وقتی داروهات می خوری تازشم صدات گرفته ، تعجب می کنی جیغات یواشه عکس : ادامه مطلب ...
4 دی 1390

کاپشن نو

دیشب با بابایی رفتیم بیرون تا برات کتاب بخریم شما رو هم گذاشتیم خونه مامانی کتاب فروشی بسته بود ماهم گفتیم یه دور بزنیم و برگردیم خونه مامانی که یه هو یه کاپشن خوشگله صورتی دیدیم و تصمیم گرفتیم براتون بخریم وقتی کاپشن و نشونت دادیم به خاطر خز روی کلاهش اینقدر ذوق کردی و جیغ کشیدی که سر درد گرفتیم ولی تو همچنان با کاپشنت بازی می کردی و خوشحال بودی   عکس: ادامه مطلب ...
4 دی 1390

خونه مادر بزرگ

آیسا جون یه هفته خونه مامان بزرگش بود و اونجا حسابی آتیش سوزوندی عموها هم حسابی لوست کردن اونقدر که شبا که از سرکار می اومدم منو نمیشناختی مامان بزرگ و بابابزرگ هم حسابی برات زحمت کشیدن اون سربند محرم و پارچه سبز کربلا رو هم بابابزرگ جونت برات گرفته دست همشون درد نکنه مرسی عکس : ادامه مطلب راستی این دستای عمو حمید جونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه منم دقیقاٌ تو شیش ماهگی یه عکسه همینجوری دارم ...
3 دی 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به من و دخترم می باشد